دُژيا ئي ري يا 1

 

 

ديگر گريه ام نمي آيد

بر ما چه رفت فرهاد

بر ما چه رفت؟

هنوز شهريور است و هوا اينهمه سرد!

چيزي بخور!

ليوانت را بگذار پرکنم

چي يِرز! 2

نوش!

 

آنک دختري با گيسوانِ بافته ي بلند و دلي بزرگ

 

فروردين و باد و پرده هاي پاکيزه

بنفشه هاي دل نازک

نوروزِ پُرنازِ روشن

سيبِ سرخي روي باغِ فرش

و کودک با يک عالمه مشقِ شبِ عيد

 

مادرم پرسيد: برات چي پُست کنم؟

 

گفتم: برام يک کمي کوه بفرست

کوههايي مثل البرز، مثل زاگرس، مثل دماوند

سرخ و زرد و بنفش

بريده بريده، بلند.

 

آنک دختري با گيسوانِ بافته ي بلند و دلي بزرگ

 

چيزي بگو فرهاد!

شهر را مثل کفِ دست مي شناسم

تا دريا راهي نيس

ماهِ مچاله شده را

در دونات شاپ3  جا گذاشتم

و شبِ خيس و خواب آلوده

در استريت کار 4 تنها ماند

 

آنک دختري با گيسوانِ بافته ي بلند و دلي بزرگ

 

خورشيد را کجا جا گذاشتم؟

چرا اينهمه سردم است؟

چيزي بخور!

توي فريج 5 پنيرِ فرانسوي دارم

چيزي بگو فرهاد!

 

سپيده دمان ، ساعت زنگ نمي زند

شليک مي کند

مرداني پليد و پَلَشت با پيشاني ي کوتاه و تفنگ هاي بلند

مرداني با ته ريش و گندِ تن

مرداني که دلشان بوي چرکابِ ماسيده بر مُرده لاشِ واگذاشته مي دهد،

وآنک در برابرشان

دختري با گيسوانِ بافته ي بلند و دلي بزرگ

و چشماني به رنگِ هستن و جُستن

که زيستن را مي ميرد.

 

الارم کلاکم 6 صبح زنگ نزد

به اکسپرس باس 7 نرسيدم

کافي 8 مزه ي خاک مي داد

گفتم: «گود مورنينگ !» 9

رئيسم گفت: «گود ايونينگ يور هاي نِس» 10

 

مي گفتي!

مي گفتم؟

از فرزانه مي گفتي

بارِ آخر که ديدي اش؟

گفت: «برام يه خورشيد بيار يه کمي هم لبخند!»

 

با ما چه رفت فرهاد؟

با ما چه رفت؟

چرا اينهمه سرد است؟

پرده هارا ببند.

 

آنک دختري با گيسوانِ بافته ي بلند و دلي بزرگ

پرده ها بسته است

درِ خانه هم

دل و دست بوي گُلاب و گريه مي دهد

بوي خاک تازه.

در خانه

 زنان در مويه اي خامُش و جاودانه

مي آيند و مي روند

دستي دري را باز مي کند

و بتندي مي بندد11

در مهتابي روشن

کودک مشق مدرسه را به کناري پرت مي کند

گربه ي بازيگوش

بي اعتنا به باد و ورق هاي دفتر

 خميازه مي کشد

زنان دست از کار کشيده اند

 

و کسي قاب تازه اي را بر ديوار مي کوبد

در خانه

 زنان دست از کار کشيده اند

و سوگواران خاموشند.

 

آنک دختري با گيسوانِ بافته ي بلند و دلي بزرگ

و چشماني به رنگ جواني از ياد رفته

 

جرج گفت جي زس! وات اِ مِس! 12

جنت گفت جي زس را جودا گشتن

بوريس گفت: جيمز جويس را نمي فهمم

جاوز 13 را ديده ام

اسکار ارزشي ندارد

اصغر پانزده سالش نشده بود

خمپاره کنار چادرش ترکيد

جنازه اش پيدا نشد

پدر اصغر پير بود

اسخريوطي عيسي را لو داد

جنازه عيسي غيبش زد

جنازه ي فرزانه را پول داديم گرفتيم

 

آنک دختري با گيسوانِ بافته ي بلند و دلي بزرگ

 

ماهِ سرخ از کنارِ هاي وي 14 مي رانَد

شهر شادي هاي کوچک

شهر سپيده دمان آسوده

شهر ويک اند هاي 15 ايراني

و روزنامه هاي بيهوده ي رايگان

شهر شادماني هاي ارزان

شهر سپيدار هاي بلند

و کاجهاي پلاستيکي

 

آنک دختري با گيسوانِ بافته ي بلند و دلي بزرگ

در قابي سياه

 

شهر کتابهاي سوخته

شهر درختان خاک گرفته

شهر شادماني هاي پنهان

شهر سوگواران خامُش

شهر بازاريان بدخيم:

 «هفده تا تير، هر تير به عبارت هزارتومن

 ميکنه هفده هزارتومن

 تير خلاص هم مهمون ما

 کمتر از اين نميشه!»

شهر کردار هاي وارونه

 

شهر ديو و اهريمن

شهر مردگان گران و زندگان بس ارزان

شهر بي آماج  و بي فرجام

شهر مردان پليد و پلشت

که سفره شان پاداش تاراج تن دختران است

شب پيش از تيرباران

شهر مرده شورهاي پُرکار و پُر رو

 

جنازه فرزانه را پول داديم خريديم!

 

آنک دختري با گيسوانِ بافته ي بلند و دلي بزرگ

 

بيلِ 16 تلفنم اين ماه زياد شده

برای مادرم نامه مي نويسم

فردا به جرج مي گم: گو تو هل! 17

کليد ماشينتو گذاشته م رو تي وي 18

شب به خير!

چاو! 19

شب به خير!

نايت! 20

 

شب شهريور

 

 خامُش و آرام

دريا نيمي خفته

نيمي بيدار

پرده ها از بغضي پنهاني سرشارند 21

و ماه سرخ

 چهره بر چهره ي پنجره مي سايد

روي ميز کوچک

 يکي دو ليوان نيم خورده

بر ديوار قابي ارزان

و بر آن

تصويري از

دختري با گيسوانِ بافته ي بلند و دلي بزرگ

و چشماني به رنگِ هستن و جُستن

 



1 .dozh(=bad)+yairya (=year)

 

دُژ به معناي بد و يائي ري يه به معناي سال: سالِ بد يا خشکسالي. داريوشِ هخامنشي مي گويد: «اهورامزدا اين سرزمين را از دروغ و دشمن و خشکسالي در امان دارد.

 

 

2 cheers

3 doughnut shop

4 street car

5 fridge

6 alarm clock

7 express bus

8 coffee

9 good morning!

10 good evening your highness!

11 le temp d'un porte qui souvre et ce referme سطری از شعری از ساموئل بکت

12 Jesus! What a mess!

13 Jaws

14 highway

15 weekend

16 bill

17 Go to hell!

18 TV

19 ciao

20 night!

 

21 سطری از شعر فروغ فرخزاد