روز جمعه 19 خرداد ماه 1385 نگارخانه ماه در تهران نمایشگاهی از طرح های سیراک ملکنیان را با نام نوسان برگزار کرد. این نمایشگاه موفق، افق های تازه ای را که نقاش در برابر هنر مدرن باز کرده است، به تماشا گذاشت. نوشته ای که در اینجا می آید مقدمه ای است که برای دفترچه این نمایشگاه نوشته شده است.

ا

ارزش صوری: نگاهی به مجموعه طرح های سیراک ملکانیان

بهرام بهرامی

 

اکنون نزدیک به چهار دهه از آن روز که نخستین بار با دنیای شگفتی انگیز سیراک ملکانیان آشنا شدم می گذرد. از آن بعدازظهر داغ تهران تاکنون، آن جوانک شگفت زده که من باشم، همواره  در برابر افق های تازه در من و با من است. به سختی می توانم کارهای دیگر آن نمایشگاه گروهی را که از آن ِ هنرمندان برجسته معاصر ایران بود، بیاد بیاورم. اما کارهای سیراک پس از اینهمه سال هنوز با شفافیت تمام در برابر دیدگان ذهن من می درخشند. این کارها بخشی از جهان شگفتی هاست آنچنانکه آلن بوسکه منتقد هنری درباره سیراک می گوید «متعلق به سرزمین هایی که درونی و واقعی هستند و نمی توان برای آنها مقیاسی یا نشانه ای آورد، جهانی فراسوی پسند یا بیزاری، فراسوی زیبایی یا بیدادگری.» ژان ماری تاسه ستون نویس هنری فیگارو کارهای او را پنجره ای می داند به «دنیایی که تاروپودش در تصور نقاش سائیده شده است.»

کارهای سیراک عموما، مرا بیاد حکایتی می اندازد که شاعر سرشناس ایران مولوی نیز آنرا باز نوشته است:  چند نابینا در اتاقی که در آن فیلی هست رها شده اند. هریک بر اساس درکی که با لمس جانور بدست می آورند، شرحی از آنرا بدست می دهند. برای یکی از آنان فیل چیزی است همانند تنه خشن یک درخت، برای دیگری دُمی است کوتاه و برای آندیگری سطحی است نرم و صاف چون عاج و... هیچکدام از آنان نمی توانند تصویر کل از جانور بدست دهند.

پال کلی در مقدمه کتاب ارزشمند خود بنام درباره هنر مدرن گویی این نظر مولوی را بیان می کند، می گوید: «آسان نیست رسیدن به مفهومی از کل که از اجزایی متعلق به ابعاد گوناگون ساخته شده. نه تنها طبیعت بل هنر، تصویر بازتافته طبیعت نیز، چنین کلی است.»

 کارهای سیراک نه تنها فیل را با گوشت و پوست و بصورت یکپارچه نشان می دهد بل همزمان آنرا بصورت اجزای تشریح شده به ما می نمایاند. کارنامه هنری او سرشار از دستاوردهایی چون جایزه نخست بی ینال پاریس 1959، جایزه نخست نمایشگاه بین المللی هنر تهران 1974، و جوایز ارزشمند دیگر است.

این مجموعه شامل طرح هایی است که او از سفر سال پیش خود به ایران به همراه آورد. انگار طبیعت اتفاقی از برابر او گذشته است و یک دم در برابر روشنخانه* ( متضاد تاریکخانه یا دوربین) هنرمند ایستاده است. گویی ناگهان طبیعت را سراپا برهنه سربزنگاه گرفته باشیم بعد دوباره به همان سرعت و ناگهان ناپدید شده باشد اما اثر هستی وار و شناختیگ او همچون سایه ای بجا مانده است.

رونالد بارت در کتاب روشنخانه خود می نویسد:

عکس آنچه را که بصورت هستی شناسانه غیرقابل تکرار است، بصورت مکانیکی  تکرار می کند. یک عکس معین در عمل از مرجوع آن قابل تفکیک نیست.

اما آنچه در این مجموعه و دیگر کارهای سیراک می بینیم عکسبرداری کورکورانه از طبیعت نیست. گرچه در این ضربان ها نیز (آنچنانکه خود او  آنها را می نامد) می توانیم بی درنگ طبیعت یا عناصر طبیعت را شناسایی کنیم. ما در این مجموعه جهان را در پوست و گوشت می بینیم، همچون آن پیل تنومند اما این بار در روشنخانه خود.

 سیراک با خط هایش خط های جهان طبیعی را حذف می کند. حذف ضرورت طراحی مدرن است. حذف فیزیکی جهان. جهانی که تا کنون کورکورانه می دیدیم. زیرا دستی چشمان ما را بسته بود  و رهایمان کرده بود که ببینیم. 

یک بار یک مینیاتوریست در مزیت آثارش نسبت به کارهای قدما به من می گفت توانسته است حتی تخته نرد در قهوه خانه را هم در کار خود ترسیم کند. یک بار دیگر کارهایی از یک مینیاتوریست دیدم که پرسپکتیو را دوباره به مینیاتور بازگردانده بود. هردوی این «هنرمندان» یادشان رفته بود که آن قدما می دانستند چه می کنند و چرا دست به حذف فیزیکی واقعیت زده اند. حذف فیزیکی واقعیت و رو آوردن به واقعیتی از قماش آنچه در کارهای قدما در عرصه میینیاتور دیده می شود، بنیاد کار آفریننده آن نوع روایت تصویری است؛ روایت تصویری با ارزش های صوری خود، روایتی از نوع دیگر.

گفتم روایت. اما هدف کارهای سیراک در این مجموعه بهیچ رو روایت و یا عکسبرداری  نیست، این را باید اذعان کنیم. این کارها همچنانکه منتقدان او می گویند، فراسوی نیک وبد است.

نیت سیراک نشان دادن یکپارچگی پیلی است تنومند بنام هستی.

 

*روشنخانه را در برابر Camera Lucida گذاشته ام که متضاد تاریکخانه است: Camera Obscura

واژه کامرا بمعنای دوربین عکاسی از این ترکیب گرفته شده است. 

اصل این مقاله به انگلیسی نوشته شده و متن فارسی از روی متن انگلیسی توسط نویسنده گزارده شد.