برنامه ماه دسامبر واژه با نام قصه قصه به ادبيات داستاني اختصاص داشت. گزارشي از اين شب را به روايت فرح طاهري از هفته نامه شهروند بخوانيم:

نمايش واژه روايت صد سال داستان نويسي

واژه اين بار سراسر يک نمايش به هم پيوسته بود که از خلال آن سير داستان نويسي صد سال گذشته روايت شد.

نمايش از همان بيرون سالن، يعني جايي که من و آقاي زرهي ايستاده بوديم و حرف مي زديم شروع شد. سينا گيلاني يکي از بازيگران اين بار واژه، در پاسخ ما که چرا برنامه دير شروع ميشود، با دلخوري گفت: پدر بازيگري که بايد با من بازي مي کرده، جلوي او را گرفته و به پليس خبر داده و گفته نبايد بازي کند. ما هم گفتيم عجب آدمهايي پيدا ميشوند.

ونوس بيدلي هم در آغاز برنامه گفت ميخواستيم سر موقع شروع کنيم ولي نشد، چون دختربچه اي گم شده و پدرش از ما خواست اعلام کنيم اگر کسي ميداند اطلاع دهد. آقاي مراد الان رفته اند پليس و اسم دخترشان هم گوهر است.

برنامه با پيانوي ساسان قهرمان شروع شد و با خواندن اوراد مذهبي تورات توسط بهرام بهرامي ادامه يافت. اين بخش مرا ياد مراسم آئيني فيلم  Eyes Wide Shotاستنلي کوبريک انداخت.

در آغاز واژه بود و واژه نزد خدا بود...

دو بازيگر جوان واژه سينا گيلاني و فواد اويسي گفت وگويي را بر سر چگونگي آغاز روايت شروع کردند و سينا به کتاب "ويژگيهاي رمان" اثر فورستر اشاره کرد. بهرام بهرامي بخشي از کتاب درباره ساختار رمان را خواند.

نياز سليمي و لوون هفتووان در نقش ملکه و شاه روي صحنه چند نمونه از "پلات" يا طرح و توطئه را بازي کردند.

فواد اصرار داشت که با شروع مذهبي مخالف است و سينا مي گفت، من هم با لائيسيته موافقم، ولي همين متن عهد عتيق دويست سال است که از ترجمه فارسي اش مي گذرد. يک نويسنده هندي گفته اگر مذهب را دور مي اندازيد اسطوره را دور نيندازيد چون در اين صورت بچه و گهواره را باهم دور انداخته ايد. در ضمن من فکر مي کنم در داستان هاي مذهبي هم نکته هاي ظريفي وجود دارد.

در خلال بازيها، به راوي، روايت، ساختار رمان، خواننده و ... اشاره شد و از کتاب هايي چون بوف کور (هدايت) و آزاده خانم و نويسنده اش(براهني) مثال آوردند.

آنها گفتند که به اندازه نويسنده هاي جدي جهان سبک و شيوه وجود دارد.

بهرامي گفت: در شاخه داستان هاي مذهبي بايد به دو اثر اشاره کنيم؛ کمدي الهي (دانته) و ارداويرافنامه که ميگويند اين کتاب دوم را کليساي کاتوليک در اختيار دانته گذاشته بوده، و او کمدي الهي را از روي آن نوشته است.

نياز سليمي در نقش دانته بخشي از کمدي الهي (ترجمه فريد مهدوي دامغاني) را به شهادت خواند.

بهرام بهرامي نيز بخشي از ارداويرافنامه را به ترجمه خودش از پهلوي خواند. و ساسان قهرمان، نياز سليمي و شيرين در اجراي بخشي از متن بهرامي را همراهي کردند. ونوس بيدلي در نقش لئوناردو اتخاتا احضار شد تا قصه خواني کند.

شاهد بعدي مدير هيئت تحريريه شهروند در نقش نسرين الماسي به جايگاه احضار شد.

نسرين الماسي بخشي از داستان بلند "عجب" را خواند.

در ادامه اسلايدشويي نمايش داده شد. صداي بهرام بهرامي "باغ ايراني" فرشته مولوي را بر روي تصاوير کتاب مي خواند.

قبل از اعلام استراحت، ونوس بيدلي از حاميان برنامه تشکر کرد. از شب شعر و هنر، شهروند، کتابفروشي پگاه و کتابفروشي سراي بامداد. اين دو کتابفروشي يک کتاب به واژه هديه دادند که با قرعه کشي به برندگان داده ميشود.

پس از استراحتي کوتاه بخش دوم برنامه آغاز شد.

بهرام بهرامي از غلامحسين ساعدي گفت:

غلامحسين ساعدي که با نام مستعار گوهر مراد مي نوشت، در مصاحبه اي ميگه نام گوهر فرزند مراد را روي گور کودکي در گورستان طوباييه تبريز ديده و آن را براي نام قلمي خود برگزيد. «شهادت فواد اويسي درباره گم شدن، گم شدن ما که اينجا هستيم، به يک شکلي گم شده ايم، گممان کرده اند، آنجا که بوديم که نيستيم، که خيلي هامان هم پيدا نخواهند شد آنجا دوباره، باري شهادت ما، شهادت رمان زمانه ما، شهادت نسل هاي ماست؛ نسل هايي که يکي پس از ديگري مي نويسند.»

شاهد بعدي "آزاده خانم" احضار شد، او نبود، نويسنده اش احضار شد: دکتر رضا براهني.

دکتر براهني بخش هايي از "روزگار دوزخي آقاي اياز" را خواند.

شاهد بعدي ساسان قهرمان در نقش راوي کافه رنسانس احضار شد. او گفت اينجا که نشسته بودم احساس خوبي به من دست داد. ديدم واژه پس از 16، 17 سال قصه خانه اي است که در يک سوي آن رضا براهني ايستاده و يک سوي ديگر سينا و فواد دو نويسنده جوان و اين افتخاري است براي واژه.

قهرمان بخش گوهر از رمان کافه رنسانس خود را به احترام گوهر مراد خواند.

و سپس داستان خواني خود را کوتاه کرد و ترجيح داد که نامه انصافعلي هدايت، روزنامه نگار تبريزي که بيش از يک سال است به تورنتو آمده، بخواند. اين نامه بخشي از خاطرات زندان هدايت در زندان تبريز است و ديدن کودکاني که به دليل فقر و بي سرپرستي سر از زندان درمي آورند و در آنجا مورد سوءاستفاده جنسي و آزار و اذيت هاي ديگر قرار مي گيرند.

تبريزي هاي مقيم تورنتو بنياد خيريه اي به نام ياشيل راه انداخته اند، که حال، هدايت هم به آنها پيوسته و اين بنياد حدود 14 کودک فقير و بي سرپرست را در تبريز سرپرستي مي کند.

ساسان قهرمان گفت، من زياد به بنيادهاي خيريه اعتماد نداشتم ولي به هدايت و بنياد ياشيل(سبز) بيش از خودم اعتماد دارم. من خودم قول همکاري دادم و شما مي توانيد با ماهي 30 دلار يک بچه را سرپرستي کنيد و با او گفت وگو کنيد و به ايران که مي رويد به ديدنش برويد.

(نامه انصافعلي هدايت را در همين شماره شهروند مي خوانيد: http://www.shahrvand.com/?c=118&a=2682 )

در ادامه فواد براي شهادت احضار شد. او بخشي از داستان "دکل" را خواند.

بنا بود شهادت ها پايان بگيرد که نياز گفت، شما شهرزاد قصه گو را فراموش کرديد. او گواه گواهان، شاهد شاهدان است، او که هزار و يکشب شهادت داده است تا زندگي کند. و امروز ما به جاي او شهادت مي دهيم تا زندگي کنيم. در مورد هويت شهرزاد روايات زيادي ست ولي در همه آنها يک نکته مشترک است و آن اينکه شهرزاد زن بوده.

سپس نياز مقدمه اي از جلال ستاري در مورد شهرزاد را خواند.

و با شهرزاد قصه گو، نمايش واژه پايان گرفت.

برگرفته از سايت شهروند:

http://www.shahrvand.com/?c=117&a=2656

براي ديدن عکس هاي اين نشست پيوند زير را دنبال کنيد:

http://www.vazhe.com/PhotoGalleryDec07.htm