واژه اردیبهشت به روایت شهروند: فرح طاهری

 

اولین واژه سال 1386، واژه اردیبهشت نام گرفت. که پنجم می 2007 در سالن کتابخانه نورت یورک با حضور جمعی از علاقمندان هنر و ادبیات ایران برگزار شد.
دنا رباطی از یاران واژه، گردانندگی این بار گردهمایی را برعهده داشت و در نحوه اجرا تغییری به وجود آورده بود و کار گرداننده صحنه را تنها به معرفی هنرمندان و نویسندگان محدود نکرده بود.
او اشاره کرد که اگرچه واژه نشستی فرهنگی ــ ادبی ست ولی لازم است به اتفاقاتی که در جامعه ایرانی شهر روی میدهد بی تفاوت نماند. دنا رباطی از نیاز سلیمی یکی دیگر از یاران واژه خواست تا در رابطه با موضوع کمک مالی دولت لیبرال انتاریو به کامیونیتی های مختلف از جمله 200هزار دلار کمک به "خانه ایران" با جمع سخن بگوید.
نیاز سلیمی به طور خلاصه به موضوع مربوطه پرداخت و به مکاتباتی که در این رابطه تعدادی از ایرانیان با دولت و حزب لیبرال داشته اند. او ضمن تاکید بر این نکته که "هویت کامیونیتی به عمل یک یک ما بستگی دارد" به فراخوان دعوت از مردم و دریافت کنندگان کمک به یک گردهمایی برای پاسخگویی به جامعه ایرانی اشاره کرد و این که آنها به این دعوت پاسخ ندادند.
نیاز سلیمی همچنین اشاره کرد که معمولا به نهادهایی کمک میشود که سابقه فعالیت در کامیونیتی داشته باشند در حالی که نهاد مورد نظر سابقه ای چند ماهه داشته است.

دنا رباطی، بهرام بهرامی را از شاعران دهه چهل معرفی کرد که در شعرش بسیار جوان است.
بهرام بهرامی دو شعر خواند و بخشی از یک قصه اش را. بخشی از شعر "و بیدار که می شوم" را در زیر میخوانید:
مثل همین حالا که ایستاده ای یا نشسته ای کنار من روبروی من مثل همین حالا
و خواب، مرا می بیند
ایستاده بودم کنار تو یا نشسته بودم روبروی تو نگاه نمی کردم مبادا تمام می شد ایستادنت یا گفتنت
و خواب، مرا می بیند
و بعد گفتم یا نگفتم که دوست دارم ایستاده باشی همه سالها کنار من یا روبروی من یا ایستاده باشم کنار تو روبروی تو بی آنکه
آسمان را بگیرم از تو یا از من
و خواب، مرا می بیند
و یادم نیست پاسخ تو
و خواب، مرا می بیند
و همین حالا هم که بایستم و از دور تماشایت کنم که ایستاده ای و من تماشایت می کنم و من ایستاده ام آن دورها همین که حالا
...

در مصاحبه ی کوتاه پس از شعر و قصه خوانی، دنا رباطی، از بهرامی به عنوان کسی که واژه را درست کرد نام برد و اینکه او به تازگی پدربزرگ شده است. بهرامی تصحیح کرد که واژه را یک گروه بنیاد گذاشت و هنوز هم بعد از 10، 12 سال ثبت نشده، ولی در واقع در واژه خیلی ها زحمت میکشند و قائم به فرد نیست.
او وجود نوه ی شیرینش را طبق فلسفه زرتشت، کمکی به تازه گردانی جهان خواند.
از میان جمعیت کسی پرسید: "برای چی شعر میگویید؟" و پاسخ شنید:"جوابشو نمیدونم. یک لحظه یک عبارتی میاد تو ذهنم و مثل موریانه منو میخوره تا تبدیل به شعر میشه.
من دلمشغولی های زیادی دارم؛ عکس، نقاشی، قصه نویسی و شعر ولی همیشه شعر نگفته ام."
سئوال شد:"برای کی شعر میگید؟"
ــ"برای مخاطب ذهنی ام. همه شاعرا اینطور هستند."

ونوس بیدلی از یاران دیگر واژه این بار مجری نبود و شعرخوانی داشت. او بیشتر به انگلیسی شعر میگوید. خودش میگوید زبانی ست که بیشتر روز به آن تکلم میکند و بهتر میتواند با آن خودش را بیان کند. بخشی از شعر
Is an accident او را میخوانید:

Where is the verse?
It comes to me
Like a hearth attack sometimes
Late at night
Astound
Eyes look and not see
I am that red leaf
Fall in that blue river
Not know where I am going
It’s a fate
He said
No
It’s an accident
I said

نوبت به نمایشنامه خوانی رسید. لوون هفتووان و ساسان قهرمان بخشی از نمایش کمدی "ماجرای ناموس پرستان" نوشته زنده یاد غلامحسین ساعدی را که جمعه 25 می به صحنه میبرند، روخوانی کردند. نمایش ماجرای دو مرد میانسالی است که طبق ضرب المثل "وصف العیش، نصف العیش" از تعریف مسائل شهوانی لذت میبردند و در عین حال از کنایه و متلک و لاف برای هم کوتاه نمی آیند. همین چند دقیقه اجرا کلی حاضران در سالن را خنداند. این نمایش به کارگردانی وحید رهبانی و کاری از گروه "ری را" است. برای اطلاعات بیشتر درباره این نمایش به آگهی آن در همین شماره شهروند نگاه کنید.

پس از استراحتی کوتاه برنامه با هنرنمایی سینا سلیمی، جوان 26 ساله ی هنرمندی که سنتور مینوازد از سر گرفته شد. سینا به روش همیشگی اش سازش را روی پایش گذاشت و نواخت. میگوید اینطور بیشتر احساس نزدیکی به ساز میکند. او قطعه ای بداهه نوازی کرد و مورد تشویق بسیار قرار گرفت.

دنا رباطی در معرفی ساسان قهرمان گفت، بازیگر، شاعر و رمان نویس و معروف به اینکه اولین رمان برآمده از زندگی خارج از کشور را او نوشته و سردبیر نشریه اینترنتی گذار ... و از ساسان قهرمان دعوت به شعرخوانی کرد و توضیحاتی اگر پیرامون "گذار" دارد.
ساسان قهرمان گفت، گذار ماهنامه آن لاین است ویژه دمکراسی و حقوق بشر. برخلاف تبلیغاتی که شده که بودجه گذار از سازمان
CIA میاد و از نئوکانها و جرج بوش، اینطور نیست . Freedom House ناشر گذار است.
ساسان قهرمان چهار شعر خواند: "نمرده ام هنوز"، "هستی؟"، "جهان پرنده ای تنهاست"و "من خسته نیستم" که بخشی از شعر بلند آخر را در زیر میخوانید:
...
به خدا خسته نیستم
کارگر مگر نمی‌خواهید؟
خسته نیستم ابدا
نفس، فقط نفسم پس رفته جا مانده پشت چراغ قرمز
نفس که نمی‌خواهید؟
پاهایم از پیش دویده‌اند
و دستهایم از آستین بیرون پریده منتظرند

چشم‌ها؟
به روح خاوران قسم که چشم و گوش و زبانم تاریک است
فقط خودم زیر سایه‌ام خوابم برده
خودم که لازم نیست؟

حکیم ابو‌القاسم تبریزی سمرقندی نیریزی دماوندی
آواز مردگان جهان را تقسیم می‌کند
سهم مرا هم گوشه‌ی ملافه گره می‌زند
...
آخرین هنرمند، شاعر جوانی بود که برای دومین بار در واژه برای شعرخوانی حضور داشت. واژه پیشین، داوطلب شعرخوانی بود، ولی این بار دعوت شده بود چون دیگر نامش واژه ی آشنایی بود: آرش وکیلی.
آرش گفت، وقتی که در وقت استراحت بیرون از سالن عده ای ایستاده بودند و سیگار میکشیدند، احساس کردم بین من که اینجا بزرگ شدم و کامیونیتی خاستگاه من پلی قرار دارد. آرش اشاره کرد که پدرش در این جمع قرار دارد و برای شعرخوانی او آمده و افزود، سه ساله بودم که مرا به اینجا آورده و خودش را وقف این زندگی کرده... آرش پیش از شعرخوانی زندگی را مبارزه ای دائمی خواند که در انتهایش مرگ رسیدن به آرامش است.
آرش آنگونه می اندیشد که کليم کاشاني سالها پیش از او، در گوشه ی دیگری از دنیا می اندیشیده :
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
آرش دو شعر خواند
Chaos to Essence و I Dream of Tomorrow .وقتی آرش نام شعرش را گفت، مرا به یاد سخنرانی تاریخی دکتر مارتین لوترکینگ رهبر مبارزات سیاهپوستان آمریکا انداخت که این سخنرانی به "I Have a Dream" مشهور شد که در آن از امیدش به آینده میگوید: " رویایی در سر دارم که روزی این ملت برخواهد خاست..." و این شعر هم رویای شاعر جوان ماست برای آینده.
بخشی از شعر
I Dream of Tomorrow را در زیر میخوانید:
Those arms have over lapped
The seconds so languid in between
The same second oblivion at a blink
Gone forever never to return
Day turning night and night to day
My counter collects dust
And the innocent mature
This glass face taunts me
Changing positions in tedious courses
Never the position of my tedious days
My eyes fixed and my mind distressed
Tomorrow remains a step to take
A divine spark to ignite a path
And in it the invisible footprints of a dream

آرش در پاسخ به پرسش دنا رباطی گفت شش ماه است که شعر میگوید.
امیدواریم فارسی آرش آنقدر خوب شود که خودش شعرهایش را ترجمه کند و برای شهروند بفرستد تا خوانندگان فارسی زبان هم با او بیشتر آشنا شوند، همانطور که یکی از حاضران در سالن پیشنهاد داد تا ترجمه شعرها هم خوانده شود.
دنا رباطی در طول مراسم اطلاعیه های فرهنگی ، هنری و ادبی را برای حاضران خواند از جمله سخنرانی دکتر اسلامی ندوشن و خانم دکتر شیرین بیانی که روز جمعه 18 می ساعت 7 بعدازظهر در سالن کتابخانه نورت یورک سنتر و همچنین کنسرت گروه لیان با هنرنمایی سلیمان واثقی. او از سلی خواست که خود درباره کنسرتش توضیح دهد. آقای واثقی گفت، بعد از مدتها شروع به خواندن کرده ام. با گروه لیان آشنا شدم که موسیقی آنها خانقاهی یا صوفیزم یا همان موسیقی قوالی است. خیلی تازه است و شنبه 26 و یکشنبه 27 جون در هاربرفرانت سنتر کنسرت داریم.
سلیمان واثقی تاکید کرد که حضور مردم در کنسرت موجب تشویق گروه خواهد شد.
مجری برنامه در پایان از حمایت کننده همیشگی واژه، نشریه شهروند، تشکر کرد
.

 

 

to return to home page click here: بازگشت به رويه نخست

Back to main page!